حاج ملا هادي السبزواري

187

شرح مثنوى

( ( 2834 ) ) آن يكى مىخورد نان فخفره * گفت سايل چون بدين استت شره ن 967 23 - ك 327 19 فخفره : به دو فاء در ميانشان خاء معجمه - به وزن مغفره - جو و سبوس آرد . فارسى . ( ( 2835 ) ) گفت جوع از صبر چون دو تا شود * نان جو در پيش من حلوا شود ن 968 1 - ك 327 19 دو تا : دولا . ( ( 2838 ) ) جوع مر خاصان حق را داده اند * تا شوند از جوع شير زورمند ن 968 4 - ك 327 21 خاصان حق : « اَلجُوعُ سَحابٌ تُمطِرُ الحِكمَةَ » ( 1 ) . ( ( 2839 ) ) جوع هر جلف گدا را كى دهند * چون علف كم نيست پيش او نهند ن 968 5 - ك 327 21 جلف : به كسر جيم و سكون لام احمق و وعاى خالى . ( ( 2858 ) ) چون بر آيد صبح گردد سبز دشت * تا ميان رسته قصيل سبز و كشت ن 969 12 - ك 327 37 قصيل : سبزه . ( ( 2861 ) ) باز شب اندر تب افتد از فزع * تا شود لاغر ز خوف منتجع ن 969 15 - ك 327 39 منتجع : محل آب و گياه . ( ( 2869 ) ) لوت و پوت خورده را هم ياد آر * منگر اندر غابر و كم باش زار ن 970 1 - ك 328 3 غابر : اينجا آينده مراد است . ( ( 2874 ) ) گفت روبه را جگر كو دل چه شد * كه نباشد جانور را زين دو بُدّ ن 970 12 - ك 328 9 زين دو بد : يعنى چاره . چون لا بدّ .

--> ( 1 ) منبع يافت نشد . .